محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5052
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را بدرقه كرد . به دو گفت : « پسركم ، چندان مال براى تو فراهم آوردهام كه هيچ خليفه اى پيش از من فراهم نياورده و چندان غلام براى تو فراهم آوردهام كه هيچ خليفه اى پيش از من فراهم نياورده . براى تو شهرى بنيان نهادهام كه در اسلام همانند آن نبوده تنها از يكى از دو كس بر تو بيمناكم ، عيسى بن موسى و عيسى بن زيد . عيسى بن موسى پيمانها و قرارها با من داده كه باور داشتهام به خدا اگر جز اين نباشد كه سخنى بگويد از او بيمى در بارهء تو ندارم و آن را از دل خويش بيرون كن . اما عيسى بن زيد اين مالها را خرج كن و اين غلامان را به كشتن بده و اين شهر را به ويرانى بده تا به او ظفريابى و ترا ملامت نمىكنم . » موسى بن هارون گويد : وقتى منصور به آخرين منزلگاه راه مكه رسيد بالاى اطاقى را كه در آن جاى گرفته بود نگريست كه در آنجا نوشته بود : « به نام خداى رحمان رحيم « اى ابو جعفر وقت وفات تو رسيده « و سالهايت به سر رسيده « و فرمان خداى به ناچار وقوع خواهد يافت . « اى ابو جعفر مگر اكنون « كاهن يا منجمى هست « كه گرماى مرگ را از تو بدارد ! » [ 1 ] گويد : پس آن كس را كه كار منزلگاهها را به عهده داشت پيش خواند و گفت : « مگر دستورت نداده بودم كه هيچكس از مردم خبيث وارد منزلگاه نشود ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان ، به خدا از وقتى كه از آماده كردن منزل فراغت يافتهاند هيچكس وارد آن نشده است .
--> [ 1 ] در متن به شعر است .